حماسه ای دیگر

داشتم از پله ها می رفتم پایین .. ناظممون گفت چی داری؟ 

:| منم چند لحظه سکوت کردم اخه خدایا بگم؟ نگم؟؟ دیدم داره نگام میکنه..گفتم دستشویی :| 

یه نگار عاقل اندر سفیهی کرد گفت میگم این زنگ چی دارین؟ 

اشک تو چشمام حلقه زد و گفتم دینی :|

آندرومدآ ... ۳

بعد از امتحانای سخت یه کنسرت ؟ :) #معجزه

درسته که توقعم کنسرت زین و سیا و ادل بود و چیزی که نصیبم شد بهنام بانی بود :| ولی خدارو شکر. 

بابا من بلیط کنسرت گرفتم به این امید که رو صندلیم وایسم قر بدم و عربده بکشم بعد حالا فهمیدم نمیذارن پا شیم :| 

160 هزار تومن پول بلیط دادم بعد کی گفته پسرا نمیذارن دخترا دست توی جیبشون کنن؟ کییییییییی؟ 

آندرومدآ ... ۶

Don't blame me , love made me crazy

امروز با تموم صحنه های بد و اتفاقات و داد و بیدا و پیتزای بدمزه و تهوع اورش توی تمام طول مسیر سرم بیرون بود و با دستم قر می دادم و شالاپ شالاپ دست می زدم :| زمان زیادی رو هم صرف قصه نوشتن کردم و آخ از اون لحظه نگم که غم کل دنیا توی دلم بود و یه آهنگ پلی شد و وای چه آرامشی ! :)

شکر.

آندرومدآ ... ۲

اندرون پایتخت بهار نارنج چه می گذرد بر ما ؟ :)

 کافیست یک عدد دایی وحشی داشته باشیم :| کله سحر بیدار میکنه آدمو :| بابا اصن منطقی نیست کسی رو که تا 4 صبح بیداره ساعت 8 صبح بیدار کنن به ولله :| 

 روزا با دید و بازدید و آجیل و پرتقال و شیرینی نخودی (همسرم) میگذره و به دریا و جنگل ختم به خیر میشه :| 

 و همیشه آندرومدایی وجود داره که حساسیت داشته باشه به اب شمال :| و بدنش شبیه سگ خالدار جوش جوشی بشه و بخاره :| خدایا شفای عاجل :| 

 با اینکه هرروز به طرز دردناکی می بینمش و تموم اتفاقات پیش روی زندگیش داره فاش میشه و من دارم میمیرم ولی به روی خودم نمیارم :) قسمت من نبوده... هیچوقت! به این فکر میکنم که شایسته بیشتر از اینام... ولی یه سری چیزا رو که میبینم همه چی خراب میشه باز... ولی بیخیال... دیگه نمیخوام به کسی جز خودم اهمیت بدم :))

آندرومدآ ... ۰

با تمام وجودم تقدیم به پاتیِ خود خود خودم


سلام پاتریکم، سمپادیم، عینکیم، بیوتیفولم، دندونپزشکم، بهارم، عکاسم، نویسنده ترینم، موبلند بیشورم که الان کوتاشون کردی، دایرکت بازم، معدل مرزیم، وحشی بافقیم، مای اوری ثینگ خلاصه، تولدت مبارک... خیلی هم مبارک... اندازه لپات اندازه خنگ بازیات اندازه مهربونیات اندازه همه دلتنگی های آنیت، اندازه همه غم های کوچیک بزرگ دلت، اندازه تار تار موهات، اندازه تمام سلولای بدنت، خوشحالم از داشتنت، بهت افتخار میکنم و مرسی که بهار منی. تولدت مبارک رفیق ❤

آندرومدآ ... ۰

پارسال این موقع اصفهان بودیم و داشتم توی حوض میدون نقش جهان عکس میگرفتم. تف به این گذر زمان...

 سلام گایز :) شونصد تا عکس از جزوه هام گرفتم. جزوه فیزیک و کتاب شیمی و دفترچه وکب های زبانمو با خودم میبرم سفر. ولی نهایتاً اون رمانی که خورشید واسه تولدم بهم کادو داد رو میخونم :| *-*

 من اصن به اینکه اخرسال حلالیت و اینا می طلبن اعتقاد ندارم. چون کار بدی نمیکنم به اون صورت که دل کسی بشکنه. یعنی تا امسال اینجور بود :| ولی امسال از 4 نفر معذرت خواهی کردم و این نشون میده هرچه بزرگ‌تر میشم عوضی تر میشم :|| آ ماچالا :||

آندرومدآ ... ۰

?Have I told u how it feels to be me when i'm in u

 سلام ^-^ روزتون خیلی به خیر باشه! چی کارا میکنین دم عیدی؟ *-*

 راستش من امسال اصلا حس و حال عید رو ندارم :| فکر کنم چون لباس و وسایلم رو خیلی زودتر گرفتم! یا شایدم چون درگیر درس و مدرسه بیشتر شدم! شایدم چون بزرگتر شدم!! نمیدونم ولی هرچی که هست جالب نیست ولی من همچنان خوشحالم :دی

 دیروز عروسی رفتم بعد یک سال و نیم. با اینکه نسبت خیلی نزدیکی نداشتم و دوست خواهر عروس بودم و با اون لباس شبیه خیار شده بودم و مجبور بودم رنگ سبز رو روی ناخونام تحمل کنم (:|) ولی خوش گذشت :) 

 مدرسه هم از امروز پیچوندیم :) دیروز خیلی خوش گذشت. با بچه ها توی حیاط 2 تا بالن هوا کردیم و 2 تای دیگه یکیشون سوخت یکیشون در حال پرواز زارت رفت توی دستشویی :| مثل من بود شانسش :|| بعدم پانتومیم و خنگ بازیای من :دی

 حس میکنم از امسال به بعد عیدا قرار نیست خوش بگذره. 18 فروردین امتحانای میانترممون با ریاضی شروع میشه :| ترکیبیاتم در حد زیر خط فقره :| و احتمالا تمام عیدم رو مجبورم درس بخونم. امروز ریاضی و شیمی خوندم. سعی میکنم شیمی رو ادامه بدم تا یه جایی امشب چون خیلی زیاده و منم مطمئنم روزای دیگه انجامش نمیدم. پس الان بیشتر پیش میرم :| 

 از قشنگترین بخش های امروز میتونم به خوردن شیر و بیسکوییت و علی الخصوص اون لباسای خوشگل و اسپشیالی Addicted انریکه اشاره کنم :)

 اون روز که از کلاس اومدم بیرون یه حس فوق العاده ای داشتم. سبکی که حس میکردم هیچوقت حس نکرده بودم. تمام تنم یخ بود و از شدت خوشحالی میلرزیدم. این حسو دوست داشتم. خیلی زیاد :)

آندرومدآ ... ۰

دوست دارم جیغ بکشم ولی وبلاگ جدیده خجالت میکشم :دی

 به جبران کادوی تولد و حال این روزاش براش کادوی خیلی کوچیک اما مهمی برا جفتمون دارم میبرم. از همون صدفا که هی میگفت. با یه پا بند. توی یه جعبه کوچولو. با یه نامه فینقیلی و برچسب باب اسفنجی :)) برخلاف تموم ناراحتیا و اشکا و بدبختیا و افت تحصیلیایی که برام درست کرد ولی الان دیگه نمیخوام از دستش بدم. ولی خدایی نامردی بود کادو تولد براش نگرفته بودم ولی ماه بعدش که تولدم شد برام کادو آورد حالم از خودم به هم خورد. آقا بیخیال من از هیجان میمیرم تا فردا که بهش کادوشو بهش بدم *-* حالا شانس من فردا اسپارتاگوس میگیره غایب میشه :||

  مریضم خیلی ناجور. دو روزه فقط آب پرتقال خوردم :| مرگ بر حالت تهوع. ولی اگه من جسماً بمیرم هم روحاً I'm over the moon *-*

  بعد از مدتها دارم با ام پی تری پلیرم اهنگ گوش میدم، خرابه یوخده.. دستم خواب رفت بس که سیمشو نگه داشتم ولی اصرار دارم ادامه بدم :دی  

  بابام داشت با دوستش تلفنی حرف میزد اشتباهی اسم منو گفت :| حالا یارو هفت کیلو سیبیل داره -~- خیلی بهم برخورد خدایی :|||

 این همه داستان عجیب قبل ما بوده، پس لابد میشه.

آندرومدآ ... ۰

Hi again

  سلام :) دسته گل عظیمی به آب دادم و خونه ام رو عوض کردم و اومدم اینجی :) همه دوستامو گم کردم متاسفانه و به همین زودیا پیداشون میکنم. خاک بر سرم ولی :| اما از طرفی خوب شد چون می خواستم اون وبلاگ قدیمیه رو بکوبم از نو بسازم که حسش نبود ریلی :| 

   نمیدونم این ویروس مسخره چیه که گرفتم و به همه هم منتقل کردم ^-^ و چنین شد که مدرسه در بدترین روز هفته پیچونده شد *-* جغرافی ، رسانه :| ، شیمی ، دینی :| 

  زنگ زد تا قبل از اینکه کلاسم دیر شه حرف زدیم. صداش ذوق داشت. انرژی گرفتم. 

  ولی نشد کلاسو بپیچونم :|

  گوش کنید.


آندرومدآ ... ۷
متاسفانه وبلاگ قبلی به آدرس anothergalaxy.blog.ir به دلیل کهولت سن و آلزایمر نویسنده به ملکوت اعلی پیوست.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان