به جبران کادوی تولد و حال این روزاش براش کادوی خیلی کوچیک اما مهمی برا جفتمون دارم میبرم. از همون صدفا که هی میگفت. با یه پا بند. توی یه جعبه کوچولو. با یه نامه فینقیلی و برچسب باب اسفنجی :)) برخلاف تموم ناراحتیا و اشکا و بدبختیا و افت تحصیلیایی که برام درست کرد ولی الان دیگه نمیخوام از دستش بدم. ولی خدایی نامردی بود کادو تولد براش نگرفته بودم ولی ماه بعدش که تولدم شد برام کادو آورد حالم از خودم به هم خورد. آقا بیخیال من از هیجان میمیرم تا فردا که بهش کادوشو بهش بدم *-* حالا شانس من فردا اسپارتاگوس میگیره غایب میشه :||

  مریضم خیلی ناجور. دو روزه فقط آب پرتقال خوردم :| مرگ بر حالت تهوع. ولی اگه من جسماً بمیرم هم روحاً I'm over the moon *-*

  بعد از مدتها دارم با ام پی تری پلیرم اهنگ گوش میدم، خرابه یوخده.. دستم خواب رفت بس که سیمشو نگه داشتم ولی اصرار دارم ادامه بدم :دی  

  بابام داشت با دوستش تلفنی حرف میزد اشتباهی اسم منو گفت :| حالا یارو هفت کیلو سیبیل داره -~- خیلی بهم برخورد خدایی :|||

 این همه داستان عجیب قبل ما بوده، پس لابد میشه.