امروز با تموم صحنه های بد و اتفاقات و داد و بیدا و پیتزای بدمزه و تهوع اورش توی تمام طول مسیر سرم بیرون بود و با دستم قر می دادم و شالاپ شالاپ دست می زدم :| زمان زیادی رو هم صرف قصه نوشتن کردم و آخ از اون لحظه نگم که غم کل دنیا توی دلم بود و یه آهنگ پلی شد و وای چه آرامشی ! :)

شکر.