لب و لوچه آویزون، خاک بر سر، اشک در چشم، کتاب دینی تو دست، خیره به سقف، دهن باز:

وای دقت کردی چقققققد گچ بری های خونه مون خوشگلن؟

 امشب برای دومین دفعه توی عمرم کله پاچه رو امتحان کردم. اولین بار بچه بودم بابام مغزو کلااااا گذاشت تو نون بربری. جمعا اندازه یه کف دست شد و بی هیچ لطافتی کاملا چپوندش تو دهن من و منم وقتی اون مزه گس لعنتیشو حس کردم زدم زیر گریه و کاملا همرو پاچوندم بیرون :| و این شد که هیچ کس از اون به بعد در این مسئله بین من و کلپچ وساطت نکرد تا اینکه امروز منو گذاشتن در نقش مامور سر نرفتن کلپچ. و این شد که من تمام مدت با قیافه ای این چنینی >.< نگاه گوسفنده می کردم. و بالاخره تصمیم گرفتم یوخده کلپچ بخورم. در حد یه قاشق. ولی بالاخره آی دید ایت ^_^ ولی خیلی بدمزست جان من :( 

 البته ناگفته نماند که تا اومدم بزنم بر بدن، طوفان اومد و برق قطع شد :| #نحس