معجزه جیغ و بغل!

امروز داشتم می رفتم کلاس.. بابام رسوندم... کلا اعصاب نداشت -_- منم لب و لوچه آویزوون، اخما تو هم، عصبی! 

داشتم میگفتم حالا که ده دیقه زود اومدم بجا اینکه برم تو کلاس قفس طور بشینم و با بچه ها رسما چرت و پرت بگم، وایمیسم بیرون و بقیه کتابمو میخونم. (کتاب زوری!!)

وارد حیاط موسسه شدم دیدم یکی جیغ زد از اون بالا شالاپی افتاد تو بغلم. وقتی دیدمش یه جیغ دیگه خودم کشیدم و سفت بغلش کردم و شروع کردیم فحش دادن (دلتنگی فشار اورده بود :| ) .. بعد یهو دیدم یکی صدام میزنه از کنارش .. یه جیغ دیگه یه بغل دیگه :)) خلاصه ادم حالی میکنه رفقای قدیم و جدیدشو بااااهم می بینه :))) 

 این ترمم با 91 پاس شدم. خیلی عجیبه! چون هرچی سخت تر می شه و امتحانارو بدتر می دم نمره بهتری می گیرم! (اسپشیال گرل)

آندرومدآ ... ۳
آقای هرمیت
فوران احساسات رو فقط :))))

اصنا :))

Elham ...
:))))

:))))))))

نیـ ـلی
رفیقای قدیمی حتی اگه خیلی خوب هم نباشن آدم دلش می‌خواد موقع دیدنشون جیغ بزنه :|

اره :||

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
متاسفانه وبلاگ قبلی به آدرس anothergalaxy.blog.ir به دلیل کهولت سن و آلزایمر نویسنده به ملکوت اعلی پیوست.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان