سر زنگ محیط زیست کاملا با جدیت کم ابی رو گفتم کمیابی.

و سر زنگ امار پی و کیو ( pو  q ) و گفتم پیو و که :| همیشه میگما پیش خودم مثلا موقع سوال حل کردن؛ ولی تا حالا در سطح کلاس معرفی نکرده بودم :))

امروز پکیدیم انقد خندیدیم؛ به همه چی خندیدیما! جرز دیوار حتی! در حد غش و ضعف و تشنج :| جدیدا هم خیلی بد می خندم. انگار مثلا دارم رزمی کار می کنم :|| بعد تهشم سرفه م میگیره کلی ضایه می شم جلو جمع :| خدایا یه خنده خوشگلم به ما نمیدی ینی؟ :||

امروز پفیلا خوردم *.* با ماکارونی که بار شونصدمه که داغ شده :|| 

ولی همچنان نمی تونم پنجشنبه هایی که با خنده قشنگنو کنار مدرسه رفتن تحمل کنم. یه وقتا میگم که چی خب الان؟ دو سال دیگه دانشگاه ساوجبلاغ شدب چجور روت میشه قبلا ها رو دوره کنی؟ خجالت نمی کشی انقد زجر می دی خودتو خاک بر سر؟ :| (وقتی نفس لوامه ت از خودت داغونتره)

معلم هندسمون یه اقاهه س؛ بهم میگه تنبل :| فقط چون حال نداشتم پا شم. جاست دیس. (تحمل پنجشنبه ها واقعا سخته!! دو زنگ هندسه و دو زنگ امار واقعا شکنجه س :|)

بعد تازه سر امار هم که اون سوتی رو دادم و بچه ها داشتن از خنده تشنج میکردن خانومه در حالیکه داشت جامه می درید از خنده میگفت بچه ها مسخرش نکنید :|  نه توروخدا حالا :|

بعد لامصب نمی دونم چی زده بودن هرچی میگفتم می خندیدن :|

صبح هم که به اون دختره گفتم کلا پنجشنبه ها برنامه نداریم بَرید بالا :|  یه حالت برره طوری :||| دهمی ورودی جدید بودن طفلکا، اولین پنجشنبشون بود، گرخیدن :))) گرخوندمشون :)))))

داداش کوچیکای شما هم جدیدا وحشی شدن؟؟ :||